مهار خیال در مصاف عقل: یادداشتی بر فیلم رستاخیز آخرین ساخته احمدرضا درویش
فیلم رستاخیز و مسائل ناشی از اکران آن از چند منظر قابل بررسی است.بررسی خود فیلم، بررسی منطق منتقدان فیلم، مناقشات مربوط به فقه سینما و اکران فیلم از منظر جامعهشناسی سیاسی...
فیلم رستاخیز و مسائل ناشی از اکران آن از چند منظر قابل بررسی است.بررسی خود فیلم، بررسی منطق منتقدان فیلم، مناقشات مربوط به فقه سینما و اکران فیلم از منظر جامعهشناسی سیاسی...
کسي که راست و دروغ براي او يکي است متملق و چاپلوس است
کسي که پول مي گيرد تا دروغ بگويد دلال است.
کسي که دروغ مي گويد تا پول بگيرد گداست.
کسي که پول مي گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضي است.
کسي که پول مي گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.
کسي که جز راست چيزي نمي گويد بچه است.
کسي که به خودش هم دروغ مي گويد متکبر و خود پسند است.
کسي که دروغ خودش را باور مي کند ابله است
کسي که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.
کساني که علي رغم ميل باطني خود دروغ مي گويند زن و شوهر هستند.
کسي که اصلاً دروغ نمي گويد مرده است
کسي که دروغ مي گويد و قسم هم مي خورد بازاري است
کسي که دروغ مي گويد و خودش هم نمي فهمد آدم پر حرفي است .
کسي که دروغ ميگويد و مردم سخنان دروغ او را راست مي پندارند سياستمدار است
این یک داستان واقعی است شاید هم پند آموز باشد:
مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول...
یکی بود یکی نبود
عصر روز دهم که شد دیگر هیچ کس نبود.
قصه ما به "سر" رسید
کلاغه به مقصودش رسید...
برای دانلود نمون برگ تهیه طرح کسب و کار (محصول و خدمات) به آدرس زیر مراجعه کنید:
چکيده: بسياري از رفتارها و اقدامات مديران و کارکنان، متأثر از ارزشهاي اخلاقي بوده، ريشه در اخلاق دارد. عدم توجه به اخلاق کار در مديريت سازمانها، در جوامعي مانند ايران که از يک سو داراي ارزشهاي اخلاقي غني بوده، از سوي ديگر با کشورهاي پيشرفته فاصله قابل توجهي دارند، ميتواند معضلاتي بزرگ براي سازمانها به وجود آورد. به علاوه با افزايش انتظارات اجتماعي از سازمانها، جوامع نسبت به مسائلي مانند محيط زيست ، حقوق زنان، کودکان، اقليتها، معلولان، برابري استخدام و کاهش نيروي انساني، حساستر شدهاند. بيتوجهي سازمانها به اين حقوق و عدم رعايت اصول اخلاقي در برخورد با ذينفعان بيروني، ميتواند مشکلاتي را براي سازمان ايجاد کند و مشروعيت سازمان و اقدامات آن را موردپرسش قرار داده، درنتيجه سود و موفقيت سازمان را تحت تأثير قرار دهد. اخلاق کار ضعيف، بر نگرش افراد نسبت به شغل، سازمان و مديران موثر بوده، ميتواند بر عملکرد فردي ، گروهي و سازماني اثر بگذارد.
تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزهات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز میکنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول میگذاره. ولی دوتا شرط داره یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس میگیرند. نمیتونی تقلب کنی و یا اضافه پول را به حساب دیگهای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز میکنه. شرط بعدی اینه که بانک میتونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابتو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل میکنی؟
همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان. این حساب با ثانیهها پر میشه. هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که میخوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظههایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو میشه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلاً از این نعمت برخورداریم ولی بانک میتونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل میکنیم و غصه میخوریم. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.
قسمتی از "كتاب کاش حقیقت داشت" - مارك لوي
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده...
به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشتهباشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر جهان است.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی، عشق تو واقعی است.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی كسي كه دوستت داره، همش نگرانته، به خاطر همين بيشتر از اينكه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش ...
شناسنامه کتاب: مطالعات فرهنگی: اصول و مبانی - مهری بهار - تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) - ۱۳۸۶
این کتاب متشکل از چهار فصل ذیل است: تعریف فرهنگ، مطالعات فرهنگی، فرهنگ عامه و مصرف؛ تغییر از اقتصاد محوری به فرهنگگرایی. به طور کلی در این کتاب سعی شده است ضمن بحث درباره مفهوم، دامنه و تحول فرهنگ، به اهمیت فرهنگ با توجه به زندگی فردی انسانی و به طور خاص مطالعه فرهنگ معاصر و آن هم نه فقط فرهنگ سطح بالا یا فرهنگ برتر توجه شود...
گاهی بعضی آدمها خیلی روان و ساده با خدا حرف میزنن. گاهی دیالوگ بین اونها و خدا خیلی به دل می شینه. نجوای یکی از آدمهای این روزگار رو که خوندم دیدم چقدر صاف و بی آلایش با خدا حرف زده. گذاشتم رو وبلاگ تا شما هم بخونین. این نجوای من نیست. اما حس می کنم لحن اش به لحن نجوای من نزدیکه...
جنگ جهانی اول، بزرگترین و ویرانگرترین جنگ تاریخ بشر بوده و باعث مرگ بیش از ده میلیون انسان در طول چهار سال شده است. البته این آمار بدون در نظر گرفتن کشتههای قحطی حاصل از جنگ در ایران است. حدود نه میلیون و پانصد هزار نفر یعنی چهل درصد از مردم ایران در جریان جنگ جهانی اول از قحطی، گرسنگی و بیماریهای واگیردار به کام مرگ فروغلتیدند.
رقابتهای سیاسی در شرایط امروز ایران آنچنان دچار نوعی سیاستزدگی مفرط، هنجارشکنی و بیاخلاقی شده است که بازیگران عرصه سیاست و هواداران آنها نه طالب قاعدهمند کردن رفتار و کردار خود، نه راغب تعریف جغرافیای مشترک بازی سیاسی و نه مایل به تعیین خطوط قرمز و خطوط نارنجی در عرصه چالشها و رقابتهای سیاسی هستند...
خدا مال همه است. مال من، مال شما، مال یکایک ما و شما. خدا نمایندگی انحصاری ندارد. خدا به تعداد آدمها در زمین شعبه دارد. خدا تنها امکانی است که هیچکس نمیتواند از من وشما بگیرد.خدا تنها دارایی است که فقیران بیشتر از ثروتاندوزان دارند. خدا تنها قدرتی است که مظلومان بیش از ستمگران دارند. خدا تنها پناهگاهی است که امنتیش هیچگاه به مخاطره نمیافتد و حفاظ حصارش خلل نمیپذیرد.